پیرامون عکاسی خیابانی، تعریف و مرزبندی های آن، مباحث فراوانی صورت گرفته، مقالات زیادی نوشته شده و اظهار نظرات گوناگونی وجود دارد، از انتساب آن به عنوان یکی از گونه‌های عکاسی مستند گرفته تا گسترش آن در ابعاد یک دسته بندی بزرگ عکاسی و زیر مجموعه قرار دادن سایر گرایش‌ها نظیر مستند اجتماعی، مناظر شهری، پرتره‌های محیطی و... ذیل عنوان آن. 


مقاله ترجمه شده‌ای که در ادامه می‌آید به بررسی ویژگی‌های عمده عکاسی خیابانی پرداخته و حدود و ثغور آن را در تقابل با سایر گرایش‌ها به زعم ایوانجلو کاستادیمس [۱] عکاس، کیورتور مستقل و استاد دانشگاه ساوانا مشخص می‌کند.




چرا عکاسی خیابانی [۲]، عکاسی مستند [۳] نیست؟


«هنر دروغی ست که ما را وادار به درک حقیقت می‌کند» - پابلو پیکاسو



Henri Cartier-Bresson - CHINA. Beijing. December 1948.

هنری کارتیه برسون / ۱۹۴۸


جستجوی واژهٔ «عکاسی خیابانی» در اینترنت و تلاش برای یافتن تعریفی درخور آن معمولاً با این جمله آغاز می‌شود: «... شکلی از عکاسی مستند». اما آیا واقعاً همین طور است؟ عکاسی خیابانی و عکاسی مستند هر دو سنت‌های شناخته شده‌ای هستند، اما چرا این دو همیشه با یکدیگر اشتباه گرفته می‌شوند؟ 


بدون شک، زمانی که این دو گرایش را با هم مقایسه می‌کنیم، با شباهت‌های بصری زیادی مواجه می‌شویم. همچنین این مسئله هم ممکن است جای بحث داشته باشد که عکس‌های خیابانی غالباً می‌توانند به عنوان تصاویر مستند ارزش اسنادی داشته باشند، به ویژه با گذر زمان، چرا که می‌توانند لحظه‌ای را ارائه دهند که نشان می‌دهد مردم در گذشته چگونه به نظر می‌رسیدند. اما این درست‌‌ همان جایی ست که شباهت‌ها پایان می‌یابد. 



Henri_Cartier_Bresson___FRANCE_Paris_15th_arrondissement_The_Quai_de_Javel_Plasterers_1932

گچ کاران / هنری کارتیه برسون / ۱۹۳۲


یکی از دلایلی که این سردرگمی همچنان ادامه دارد به این خاطر است که یکی از عکاسان تأثیرگذار در ظهور و شکل گیری عکاسی خیابانی «هنری کارتیه برسون [۴]» بود، کسی که از راه فتوژورنالیسم معیشت می‌کرد. برسون هیچ‌گاه خود را عکاس خیابانی نخواند، همچنین ادعا می‌کرد که علاقه‌ای هم به مستندنگاری ندارد. به علاوه بیشتر تصاویر فتوژورنالیستی او بسیار عادی هستند، اما در مقابل تصاویری که به عنوان شکلی از بیان شخصی خلق کرد، شناخته شده و الهام بخش نسل بعد عکاسان خیابانی به ویژه در نیویورک قرار گرفتند. 



Henri Cartier-Bresson - INDIA.-North-India.-Kuinkshaha.-1947.-Muslim-refugee-train-from-Delhi-to-Lahore-(Pakistan)

 قطار پناهندگان مسلمان از دهلی به لاهور / هنری کارتیه برسون / ۱۹۴۷


روش کارتیه برسون در عکاسی از مردم در وضعیت‌های زندگی روزانه، شامل قاب بندی‌های دقیق و صریح و ترکیب بندی‌هایی که به منظور ثبت یک «لحظهٔ قطعی [۵]» استفاده می‌شد، بود. این لحظه به تنهایی معنای کامل را به تصویر می‌داد، در حالی که ثبت یک ثانیه زود‌تر یا دیر‌تر از آن نمی‌توانست چنان معنای مشابهی را به دست دهد. در مهارت استادانهٔ برسون، عکاسی یعنی تشخیص زمانی که آن لحظات (لحظات قطعی) پیش از آنکه اتفاق بیافتند، «درصدد» وقوع بودند، به طوری که او می‌توانست دیدگاه، ذهن و قلبش همه را در یک محور قرار دهد. پس از آن و تنها پس از آن! عکسش می‌توانست بیشتر از یک اسنپ شات یا مستند صرف باشد. 



Henri Cartier-Bresson - SPAIN. Barcelona. Barrio Chino. 1933.

هنری کارتیه برسون / ۱۹۳۳


عکاسی خیابانی پرتره نگار [۶] ی نیست، طبیعت بیجان [۷] نیست و با مناظر شهری [۸] هم ارتباطی ندارد. عکاسی خیابانی غریزی ست، بدون برنامه ریزی و قصد قبلی ست، واکنشی ناگهانی و خود به خود است، بدون ژست و تصنع است و از همه مهم‌تر کاندید [۹] است. کاندید در اینجا بدین معناست که عکس به روشی ثبت شده است که موضوعات آگاه نیستند، آن‌ها دقیقاً در‌‌ همان «لحظه»‌ای که تصویر ثبت شده است به دست آمده‌اند. موضوعات همیشه مردم هستند و تم عکس‌ها پیرامون «لحظات بشری» (در بر گیرندهٔ صرف حضور انسان) (Human Moments) است، نه «لحظات انسانی» (انسان گرا، دربر گیرندهٔ مفاهیم انسانی) (Humanistic Moments). این تفاوت در واژه‌ها بسیار ظریف و پیچیده اما به لحاظ معنایی قابل توجه است. یوجین اسمیت [۱۰] یک عکاس انسان گرا [۱۱] بود.‌گری وینوگراند [۱۲] اما یک عکاس خیابانی بود، اگرچه از این واژه تنفر داشت، چرا که توسط عده‌ای، بسیار بی‌قاعده و بی‌مهابا استفاده شده بود. 



W_Eugene__Smith___WORLD_WAR_II_The_Pacific_Campaign_June_1944

جنگ جهانی دوم، عملیات پاسیفیک / یوجین اسمیت / ۱۹۴۴



W_Eugene__Smith___USA_Indiana_Notre_Dame_1949_University_of_Notre_Dame_s_Laboratory_of_Bacteriology_Experimental_research

تحقیقات تجربی؛ آزمایشگاه میکروب شناسی دانشگاه نوتردام / یوجین اسمیت / ۱۹۴۹



عکاسی خیابانی مبهم، غیر قابل تفسیر و حتی غالب اوقات سوررئال است و این از نشانه‌های غیر قابل گریز عکاسی خیابانی است. روابطی را در داخل فریم خلق می‌کند که ممکن است در واقعیت چنین نباشد. روابطی میان رهگذران یا مردم و محیط پیرامونشان. این امر از طریق همجواری‌های عمدی، ترکیبی از قاب بندی از پیش تعیین شده و زمان بندی دقیق حاصل می‌شود. اجازه گرفتن از یک عابر برای عکاسی از او در خیابان، به سرعت چنین عکسی را به یک عکس پرتره تبدیل می‌کند، اگرچه باید گفت یک پرترهٔ خیابانی، اما به هر حال عکاسی خیابانی محسوب نمی‌شود، چراکه لحظه‌ای که شخصی به عنوان موضوع با عکاس همکاری می‌کند، در حال ژست گرفتن است. درمقابل عکاسی مستند چنین پرتره‌هایی را دربر می‌گیرد، به ویژه زمانی که هدف، عکاسی از موضوعات و ارزش‌های انسانی [۱۳] ست، که همانطور که گفته شد مورد عکاسی خیابانی نیست. در نتیجه نامیدن یک تصویر با عنوان «عکس پرترهٔ خیابانی» در خودش تناقض دارد. 


عکاسی خیابانی به خودی خود ارتباطی با حقیقت ندارد. در مقابل باید گفت یک عکس خیابانی خوب، بیشتر دروغی ست که ما را وادار به درک چیزی دربارهٔ زندگی یا حقیقت کند. همچنانکه در نقل قول پیکاسو گفته شد. عکاسی خیابانی دربرگیرندهٔ خلق روایتی ساختگی ست که به عکاس اجازه اظهار نظر و بیان شخصی‌اش را می‌دهد. بنابراین عکاسی خیابانی در مقایسه با فتوژونالیسم، بیشتر با هنر وجه اشتراک دارد. این گرایش خاص عکاسی، مستند یا انسان گرا نیست، اگرچه، این‌ها دو گرایشی هستند که بسیاری از عکاسان آماتور غالب اوقات با عکاسی خیابانی اشتباه می‌گیرند.


اجازه دهید تا به انگیزه‌ای که در پس عکاسی خیابانی ست در مقایسه با عکاسی مستند، نگاه نزدیک تری داشته باشیم. 


در عکاسی خیابانی تنها یک سوژه وجود دارد، مردم. در مقابل، موضوعات عکاسی مستند می‌تواند هر چیزی باشد؛ بنابراین در عکاسی مستند بسته به موضوع عکاسی، صرفاً وجود مردم یک پیش شرط نیست. 


عکاسی خیابانی در «محیط‌های عمومی [۱۴]» انجام می‌شود، در درجهٔ اول در خیابان. اما عکاسی مستند در محیط مشخصی که موضوع ایجاب می‌کند صورت می‌گیرد و این مسئله شاید به محیط‌های عمومی اشاره داشته باشد اما محیط‌های غیر عمومی را هم در بر می‌گیرد. (بیمارستان‌ها، مدارس، کارخانه‌ها، دفا‌تر کاری، محیط‌های کسب و کار، محیط‌های خصوصی نظیر خانه‌ها، محیط‌های زیست، شرایط آب و هوایی خاص، طبیعت، حیات وحش و غیره... مورد عکاسی مستند قرار می‌گیرند) 


عکاسی خیابانی با زندگی، طبیعت انسان، تعاملات انسانی و لحظات تصادفی [۱۵] روزانه مرتبط است؛ عکاسی مستند هم با زندگی، طبیعت انسان و تعاملات انسانی ارتباط دارد اما باید گفت لحظات و اتفاقات مشخص یا بازخورد یک اتفاق مشخص. 


عکاسی خیابانی به کمک کنش‌های غیر منتظره و غیر قابل پیش بینی بیان می‌شود، که یک «لحظه قطعی» را به ارمغان می‌آورد، یک لحظهٔ شاعرانه، یک آن نیش دار. از سوی دیگر عکاسی مستند، با نمایش عینی واقعیت‌های یک فعالیت یا وضعیت مداوم یا محدوده‌ای از زمان سر و کار دارد که می‌تواند به کوتاهی یک روز یا حتی به درازای چندین سال باشد.



Garry_Winogrand_03

 ‌گری وینوگراند / ۱۹۶۸


عکاسی خیابانی کاملاً ذهنی [۱۶] ست در حالی که عکاسی مستند را می‌بایست عینی [۱۷] تعریف کرد. اولی واقعیتی را خلق می‌کند، دومی تنها تلاش می‌کند واقعیت را نمایش دهد. عکاسی خیابانی همه دربارهٔ درک و کشف «یک حقیقت ناشناخته» (a truth) است در حالی که عکاسی مستند همه دربارهٔ اگاه ساختن ما از «حقیقت» (The Truth) است [۱۸]. 


یک عکاس خیابانی سوژه‌ها را نمی‌شناسد و به کیستی و چیستی آن‌ها اهمیت نمی‌دهد، شناخت آن‌ها، که چه کسی یا چه چیزی هستند یا چه «وضعیتی» دارند غیرضروری ست. عکاس خیابانی خودش خالق «وضعیت» است، حتی در جایی که وجود نداشته باشد. در مقابل، یک عکاس مستند عمیقاً با سوژه مرتبط است، سوژه عامل محرک اوست، از قبل با پرس و جو و تحقیق، مسیر خود را مشخص کرده است و دیدگاهی از پیش تعیین شده دربارهٔ آن دارد و در ‌‌نهایت، با هدف افزایش آگاهی از آن وضعیت یا اتفاق، عکاسی می‌کند. برای مثال قربانیان ایدز به علت تزریق خون، یا قربانیان سونامی، یا فقر، یا یک تظاهرات خیابانی مشخص و از این قبیل. این‌ها همه سوژه‌هایی هستند که عکاسان مستند دنبال می‌کنند، چرا که یک دستور کار مشخص دارند. اما عکاس خیابانی تنها با آنچه که یک سوژه به طور بالقوه ممکن است در مقابل دوربین انجام دهد سر و کار دارد، همچنین چگونگی قاب بندی آن به منظور خلق یک وضعیت و سرانجام چگونگی انتخاب بهترین زمان بندی برای فشردن دکمهٔ شا‌تر تا آن لحظه را لحظه‌ای معنادار بسازد. 


در عکاسی خیابانی عکاس در تلاش است راه‌هایی بیابد که دیده نشود یا حداقل کمتر دیده شود، تا قادر به ثبت لحظات کاندید باشد. این امر غالب اوقات به وسیلهٔ عکاسی بدون جلب توجه دوربین (مثلاً بدون بالابردن دوربین یا حتی بدون استفاده از منظره یاب) در محدوده‌های بسیار نزدیک حاصل می‌شود. از سوی دیگر عکاس مستند، ممکن است عکاسی به روش کاندید را انتخاب کند یا انتخاب نکند، او به ندرت، آن هم شاید به علت خطرات بالقوه مرتبط با سوژه یا وضعیتی مشخص، ممکن است به عکاسی مخفیانه یا از فاصله‌ای قابل توجه، نیاز داشته باشد. عکاس خیابانی به منظور تشخیص اینکه یک لحظهٔ قطعی در صدد وقوع است، می‌بایست نسبتاً نزدیک به سوژه‌ها باشد و به طور معمول عکاسانی که با این گرایش خاص عکاسی سر و کار دارند خودشان را به لنز‌های ۵۰ میلیمتری یا فاصله کانونی‌های کوتاه‌تر (با یک سنسور فول فریم یا فیلم ۳۵ میلیمتری) محدود می‌کنند. ازطرف دیگر، ژورنالیست و عکاس مستند، ممکن است کلکسیونی از لنز‌ها و محدوده‌ای از فواصل کانونی، بسته به آنچه که مشغول عکاسی از آن است انتخاب کند.



Garry_Winogrand_01

 ‌گری وینوگراند / ۱۹۶۰


عکاسان خیابانی در حالی که همه چیز را مشاهده می‌کنند در خیابان‌ها پرسه می‌زنند، به این امید که در حضور آن‌ها چیزی در صدد وقوع باشد. آن‌ها هیچ اولویتی برای عکاسی از کسی ندارند و چون عکاسی خیابانی واکنشی و ناگهانی ست، زمان اندکی برای فکر کردن یا انتخاب وضعیت پیش رو وجود دارد حتی باید گفت در برخی موارد اصلاً زمانی وجود نخواهد داشت. در مقابل، عکاس مستند انتخاب‌های محدودی دارد، چرا که بر اساس یک دستور کار عکاسی می‌کند. مارتین پار [۱۹] در حین عکاسی، تنها از آنچه مرتبط با مجموعه‌های مشخصی ست که در دست انجام دارد، عکاسی می‌کند، از قبیل «زمینی و خسته کننده [۲۰]» یا «سلایق تند و زننده [۲۱]» و غیره. مارتین پار یک عکاس مستند است که به خاطر تفکر مفهومی‌اش در جهان هنر شناخته می‌شود. او یک عکاس خیابانی نیست علی رغم اینکه خیلی‌ها به اشتباه وی را با این عنوان می‌خوانند. 


در پایان، عکاسی خیابانی که با تصاویر تولید شده توسط نوابغ دوران اوج‌اش (۱۹۶۰ - ۱۹۵۰) تعریف می‌شود، به عنوان یک گونه، به خوبی توسط مورخان هنری، دانشگاهیان، منتقدان و کیوریتور‌ها تعریف و فهمیده شده و اشتراکات بسیار کمی با عکاسی مستند یا پرتره‌های محیطی [۲۲] یا عکاسی انسان گرا [۲۳] دارد. 




*  *  *  *  *



این مقاله ترجمه‌ای ست از: Why Street Photography is not Documentary Photography


ترجمه: محمد امین نادی


-----------------------------------


[۱] Evangelo Costadimas 

[۲] Street Photography 

[۳] Documentary Photography 

[۴] Henri Cartier-Bresson

[۵] Decisive Moment

[۶] Portraiture

[۷] Still Life

[۸] Urban Landscape

[۹] Candid

[۱۰] Eugene Smith

[۱۱] Humanist Photographer

[۱۲] Garry Winogrand

[۱۳] Humanist Photography

[۱۴] Public Places

[۱۵] Random Moments

[۱۶] Subjective

[۱۷] Objective

[۱۸] نویسنده در مقاله، به منظور ذکر واژهٔ حقیقت (Truth)، برای عکاسی خیابانی از واژهٔ A Truth و در جای دیگر برای عکاسی مستند از واژه Truth با حرف تعریف The استفاده می‌کند، که مقایسهٔ این دو، نشان از ناشناختگی و نامأنوس بودن حقیقت در عکاسی خیابانی دارد در حالی که حقیقت در عکاسی مستند به زعم عکاس شناخته شده و آشناست. 

[۱۹] Martin Parr

[۲۰] The Mundane And Boring

[۲۱] The Cheap And Nasty Tastes

[۲۲] Environmental Portraiture

[۲۳] Humanist Photography

صفحه 9 از 9
صفحه قبلی |<< << < ... 8  [9]